الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

52

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

مهاجران آمد ، بعضى از آنها به همديگر مىگفتند : اگر نزد نجاشى رفتيم ، چه بگوييم ؟ گفتند : مىگوييم كه به خدا قسم چيزى نمىدانيم و پيامبر هم به ما دستورى نداده است ، هر چه بادا باد . ( 1 ) هنگامى كه وارد شدند ، نجاشى كه اسقف‌ها را هم فرا خوانده بود - به آنها گفت : اين چه دينى است كه به واسطه آن از دين قوم خويش دست كشيده‌اند و در دين ما يا دين ملّت‌هاى ديگر هم داخل نشده‌ايد ؟ در اين حال جعفر به صحبت با او پرداخت و گفت : پادشاها ! ما كسانى بوديم كه در جاهليت بت‌پرستى مىكرديم و گوشت مرده مىخورديم و فحشا مرتكب مىشديم و با ارحام قطع رابطه مىكرديم و با همسايگان بدرفتارى مىكرديم و اقويا حق ضعيفان را مىخوردند و . . . تا اين كه خداوند پيامبرى را در ميان ما برانگيخت كه به نسب و راستگويى و امانتدارى و پاكدامنىاش يقين داشتيم . او ما را دعوت كرد كه خداى يگانه را بپرستيم و بت‌پرستى را كنار بگذاريم و ما را به راستگويى و امانتدارى ، رابطهء خويشاوندى و خوش‌رفتارى با همسايگان ، پرهيز از محرّمات و خون‌ريزى دعوت كرد و ما را از فواحش و جدال و خوردن مال يتيم و تهمت زدن به زنان پاكدامن نهى كرد و به ما دستور داد كه خداى واحد را بپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و ما را به نماز و زكات و روزه امر كرد . ( 2 ) ما هم او را تصديق كرديم و به او ايمان آورديم و از او در آنچه كه از سوى خدا آورده بود ، تبعيت كرديم . پس از آن خداى يگانه را پرستيديم و چيزى را شريك او قرار نمىداديم و آنچه را كه او براى ما حرام كرد ، حرام مىدانستيم و آنچه را كه او براى ما حلال كرد ، حلال مىدانستيم . براى همين عده‌اى از قوم ما به دشمنى با ما پرداختند و ما را اذيت مىكردند و آن قدر ما را شكنجه مىكردند تا دست از دين خود و عبادت خدا برداريم و به بت‌پرستى بازگرديم و كارهاى زشتى را كه قبلا انجام مىداديم مرتكب شويم . پس از آن كه ما را مورد آزار و شكنجه قرار دادند و ما را در تنگنا قرار دادند و سعى كردند كه ما را از دينمان برگردانند ما به مملكت تو پناه آورديم و تو را بر ديگران ترجيح داديم . اى پادشاه بزرگ ، اميدواريم كه در مملكت تو مورد ظلم و ستم قرار نگيريم . ( 3 ) نجاشى گفت : آيا چيزى از آنچه خدا بر نازل كرده است ، به خاطر دارى ؟ گفت : بله . نجاشى گفت : آن را بخوان . پس مقدارى از ابتداى « كهيعص » « 1 » را قرائت كرد و به خدا قسم كه نجاشى آن قدر گريه كرد تا محاسنش تر شد و اسقف‌ها هم در اثر شنيدن قرآن ، آن قدر گريه كردند كه مصحف‌هايشان تر شد . سپس نجاشى گفت : اين مطالب و آنچه را كه عيسى عليه السّلام آورده است از سرچشمهء واحدى هستند . آنگاه به عمرو و عبد الله گفت : برويد ، به خدا قسم كه آنها را به شما تحويل نمىدهم و آنها هم از نزد وى خارج شدند .

--> ( 1 ) . مريم ( 19 ) ، 1 : كه چهل و چهارمين سورهء نازل شده است .